متخصص ارتودنسیclose
حکایت بهلول و جمع دیوانگان
زمان جاري : دوشنبه 30 مهر 1397 - 3:14 بعد از ظهر
نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم
...در حال بارگيري لطفا صبر کنيد
صفحه اصلي / داستان های پند آموز / حکایت بهلول و جمع دیوانگان
ارسال پاسخ جديد
حکایت بهلول و جمع دیوانگان
تعداد بازدید: 48
ziiba آفلاين

ارسال‌ها : 5

عضويت:18 /8 /1396

حکایت بهلول و جمع دیوانگان






حکایت های شیرین و پند آموز بهلول عاقل ترین دیوانههارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی
در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود
از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداندسربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه
اوردند
هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشماربهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر
برمکی گفت این دومین دیوانه هست
عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می
زنی ؟
بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هستهارون از کوره در رفت و فریاد زد :



این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را بردبهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هست هارون !


پنجشنبه 18 آبان 1396 - 20:56
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


تمامی حقوق این قالب مربوط به همین انجمن میباشد|طراح قالب : ابزار فارسی -پشتیبانی : رزبلاگ

: